ماهمه در بند کبر و زوریم و بس
تا کجا با نام دین گوییم این است و بس
**********
هر زمان آیم
بسویت مشتاق تر
بالهایم برای پرواز
در آسمان عشق بازتر
************
یاری و همراهی و همدلی ، جانِ زندگی است
عاشق و معشوق ، روحشان یکی است
ای بسا هر لحظه باشند هم زبان
ای بسا گاهی شوند چون بیگانگان
عاشقی همدلی و با هم بودن است
آری همدلی از هم زبانی بهتر است
********** ناهید و ماه
در نیلی آسمان
غنچه ی لب و
گل در خاکی زمان
بهار و
عاشقانه های دل
اگر چه دورند
ولی به دیده بخشند جان
***********
دست ها در کار است و این خوشه ها سرگردان
عاقبت هم بر داربستِ ندانم کاری ها شوند آویزان
************
می شود در بند بود و عاشقی کرد
می شود نیست شد و هستی نمود
می شود ناز بود و نیاز آغاز کرد
می شود هوشیار بود و مستی نمود
می شود در عالم دوستی عاشقی کرد
می شود دوست بود و وفاداری نمود
می شود به یاد بود و زخمه بر ساز کرد
می شود با یار بود و دایم ذکر او نمود
*****************
زود است که بیدار شوی
زهد پیشه کن بخواب
ظلم بیدار است
زشتی را رواج می دهد
تا زیبایی ظهور کند ؟!
********** تا طلوع خورشید بیداری
صبح خسته از شب بیداری
روز را سردر گم از بیکاری
آخر تا به کی ناهنجاری
|