نازم به نامش روزها هر لحظه
آید به خوابم شب ها هر هفته
مادرم را گویم که بی همتای دردانه بود
تا ببینم او را ندارم هیچ کم در این جهان
فریماه
می سوزم و جان سپارمت ای جان تا بیایی
از ازل چشم دوخته ام براهت جانان من تا بیایی
فریماه
دلداریت را جانا جان و دو صد جان
همراهیت را از دل و جان به قربان
فریماه