در رهت جان می دهم ای شهسوار نیکی ها
در پای تو سر می دهم ای تکسوار دوستی ها
تو بیا که بی تو جهان بی سرو سامان است
با تو صلح و دوستی و عشق و عدالت بی پایان است
فریماه
داد حق ، حق دادخواهان را آن زمان
با طلوع آفتاب عدالت شاه حق جویان در زمان
فریماه
تا در دوستی علی ، علی می گویی
تا عشق او ، علی مدد می گویی
تا ز دشمنی عدو به او ره می جویی
تا زمره ی سالکان حق ره می پویی
فریماه
|